شعرعاشقانه شعرعاشقانه شعربرای روزه مادر شعرعاشقونه اشعارعاشقونه شعر عشقولانه

شعرهای عاشقانه اشعار عاشقانه عشقولانه شعر زیبا شعرنو شعر حب شعر عشق عاشقی


خانگی شش: مادر

به خانه می آیم

نامت بر لبانم

شکوفه می زند

دهانم شکوفه زار

امّا سکوت

تمام شکوفه ها را لگد کوب می کند

تو نیستی

و اتاق دهن کجی می کند

پرده ها

در رقصی هولناک

چهره به چهره می شوند

دیوارها

پا در آورده اند

درها

آهسته و ریز

می خندند

و دست هایم

می دوند

به سمت گوش هایم


ادامه شعر در ادامه مطلب