شعر عاشقانه

نه می تواند به دعوت آسمان پاسخ مثبت دهد
و نه می تواند همراه باد گشتی بزند
نمی تواند چشم به چشم دشت و دریا بدوزد
و حتی نمی تواند چشمه ای را پابند کند
جنگل از دامان او بالاتر نمی آید
و برفها
برفها هم آنقدر سردند
که هیچکس عاشقشان نمی شود …
سنگها اما
سنگها از کوه می کنند
و در مسیر رود
کم کم عاشق می شوند .

شعر نو - ساده ام

آنچنان ساده ام
 که گنجشکها هم مي توانند
 در جيب هايم لانه کنند
 با پروانه اي سال ها دوست مي شوم
 براي پاي مورچه ام که به گل مي ماند
 هاي هاي گريه مي کنم
 در دور و دراز باور خود
 کودک مي مانم
 هميشه
 حالا
 چقدر با من رو راستي
 از اينجا تا کجاي دنيا براي تو بدوم
 و يا با کدام شاخه ي خيانت
 خودم را حلق آويز کنم
 روزي وقتي که ديگر من نيستم
 نمي خواهم
 در پيدا و پنهان
 تلخ بخندي
 ويا به خنده بگويي که من
 واقعا ساده بوده ام
 حتي
 در پيله ي تصور و تصوير ...

َشعر عاشقانه میلاد جانمحمدی نیا دیره

سلام به همه دوستای خوبم ممنون از شما که اشکالای من رو بهم یاد آوری می کنین و خوبیارم بهم میگین

تا بد و خوبمو بهتر بشناسم از همتون ممنونم هم چنین منتظر انتقاد و پیشنهاداتونم



          نیا دیره

دلم غم داره امشب بی حکایت

ندارم اهل دل امشب شکایت

دلم خونه نبین لبهای خندون

یکم درد باش نمی خوام دیگه درمون

شکستم مٍی زدم از درد دوری

ندیدی حالمو خیلی صبوری

نمیگم عاشقم یا که دیونم

فقط میگم که قدرتو میدونم

نگو حالت خرابه زاره زاره

دیگه چشمام ضعیفه تاره تاره

نمیبینم تورو دستم گرفتی

کجای تو چرا ماتم گرفتی

نبودی توی این روزا کنارم

نگو پس تو بودی تک ستارم

نیا دیره تمومه قصه ی من

تو نشنیده بگیر این حرفای من


شاعر : میلاد جانمحمدی

======================

کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد

شعر عاشقانه

سلام به همه دوستای خوبمون برا همتون آرزوی موفقیت و شادابی دارم

یکی از کاربرای وب گفته می خواد همکاری کنه باهام لطف کنه ایمیلشو

بذاره تو نظرات تا باهاش در تماس باشم در مورد همکاری .




اینم یه شعر عاشقانه تقدیم به همه دوستای خوبم


عشق خیالی


چشم او بارانی است

غم او پنهانی است

میزند گه گاهی

قدمی در دل شب

و چه می گوید با خود؟

در خیالش نقشه هایی جاریست

زیر لب می خواند

شعر نیمایی را



دوستای خوبم برای خوندن متن کامل شعر

برید ادامه مطلب


ادامه نوشته

شعر عاشقانه شعر كوتاه عاشقانه شعر های کوتاه عاشقانه

بچه ها یه مدت آپ نکرده بودم ببخشید واقعا نمیشد حالا هم که میخوام آپ کنم شعر از خودم ندارم

پس خودتون ببخشید دیگه گلا اینم یه شعر باحال


گل شکسته

شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم

اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم

اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی

قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

می دونی که دوست دارم

واسه اینه که دل می سوزونی تو

گفتم بهت دوست دارم

اما حالا من پشیمونم