شعر عاشقانه
شعر عاشقانه
سلام به همه دوستاي خوبم اميد وارم حال همگي خوب باشه

بعد از مدتي با شعر جديدم اومدم اميد وارم خوشتون بياد منتظر


پيشنهاداتون هستم



بیا امشب


به من حرفی بزن امشب

نذار تنها بمونم باز

بیا برگرد به آغوشم

که من غرق نیازم باز

بیا آروم آهسته

بگو عشق تو وجودت هست

بیا با من بمون عشقم

که عشق ما هنوز زندست

نذار این روزگاره تلخ

بخنده به سروپامون

بیا پیشم که اون میگه

دوباره از جداییمون

همیشه ما باهم باشیم

نه مثل نور و تاریکی

مثاله روح و یک جسم شیم

منو تو باز بشیم یکی

شاعر : میلاد جانمحمدی



برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر بیا امشب از میلاد جانمحمدی, شعر جدید عاشقانه, شعرهای عاشقانه
یکشنبه دهم دی 1391 | 3:9 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم امید وارم حال همگی خوب باشه

بعد از مدتی با شعر جدیدم اومدم امید وارم خوشتون بیاد  منتظر

 پیشنهاداتون هستم

 

دلتنگی

یادش بخیر اون روزامون

فقط منو داشتی عزیز

یادش بخیر که عشقمو

به هیچی نفروختی عزیز

چه روزای قشنگی بود

چقد سریع رفت و گذشت

اما میبینم این روزا

تنها گذاشت قلبمو رفت

قلبم هزار تیکه شده

می دونی درمون نداره

خودت می دونی این روزا

فقط به تو نیاز داره

چرا تو باور نداری

این قصه ی تلخ و گلم

به من یک فرصتی بده

فقط همین و بس گلم

میخوام که روزای خوشی

برات بسازم نازنین

یه بار بهم نگاه بکن

از تو میخوام فقط همین

شاعر : میلاد جانمحمدی

 


برچسب‌ها: ترانه عاشقانه, شعر عاشقانه, شعر عاشقانه جدید, شعرهای عاشقانه, شعر دلتنگی میلاد جانمحمدی
چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 | 1:15 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همگی امید وارم حال همگی خوب باشه

ببخشید دیر شد یکم

بعد چند وقت با شعر جدید اومدم

امید وارم خوشتون بیاد منتظر انتقاد و پیشنهاد خوبتونم



شبه دلگیر

...

دلم گرفته امشب

ندیدمت کجایی؟

باور نمی کنم من

انقد تو بی وفایی

--

چند سالیه با رویات

شب رو سحر میکنم

چند روزیه که خیلی

از دست تو دلخورم

---

یادش بخیر اوایل

روزای آشنایی

میگفتی عشقم تویی

نبینی بی وفایی

---

اما دیگه این روزا

جات خالیه تو خونه

آره دلم این روزا

داره هزارتا بونه

---

از اون روزای مستی

دارم هزار نشونه

من دیگه رفتم بی تو

دل میگیره بهونه

---

شاعر : میلاد جانمحمدی


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر شبه دلگیر میلاد جانمحمدی, شعرعاشقانه, شعر زیبای عاشقانه, شعرهای عاشقانه
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 1:41 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به دوستای خوبم امید وارم حال همگی خوب باشه

امروز شعر جدیدمو میذارم تو وبم امید وارم خوشتون بیاد

منتظر انتقاد و پیشنهاداتون هستم

این شعر عاشقانه تقدیم به همه دوستای خوبم



بیا عشقم تو بامن باش بذار از غم رها باشم

بخواب آروم تو آغوشم که من آسوده خاطر شم

نشستم گوشه ای آروم دلم به غم گرفتاره

نگو حالت رو میفهمم که دل به غم سزاواره

غروب عشق چه دلگیره شدیم پا بنده یک رویا

منو تو مال هم بودیم شکستیم رسم این دنیا

شکستن رسم هرکس نیست با این دنیا مدارا کن

اگر گفتم دوست دارم ببند چشم و تو حاشا کن



شاعر : میلاد جانمحمدی


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر, شعر های عاشقانه, شعرعاشقانه, شعرهای عاشقانه
شنبه بیستم اسفند 1390 | 1:15 بعد از ظهر | ميلاد |

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
قلب تو پر بود از ماه و هزاران پنجره
ماه را از پشت یک دیوار دیدن ساده نیست
بوسه هایت دلنشین و خنده هایت دلفریب
طعم تلخ این جدایی را چشیدن ساده نیست
باز هم آمد بهار اما هوا افسرده است
آه از دست زمستان هم رهیدن ساده نیست
قلب من آتش گرفت از دوریت باران من
از دل این آتش سوزان پریدن ساده نیست
پادشاه قصر قلبم حکمران با شکوه
ساده دل دادم ولی این دل بریدن ساده نیست


برچسب‌ها: شعر ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست, شعر عاشقونه, شعر ساده میگویم, شعرهای عاشقانه, شعر عشقی, شعر نو
پنجشنبه ششم بهمن 1390 | 2:7 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم ممنون از نظرای خوبتون امشب تصمیم گرفتم شعر جدیدمو بذارم وب

منتظر نظراتونم دوست دارم بدونم اشکال کارامو خوشحال میشم اگه مشکلی هست بهم گوش زد کنید


      تب سرد
بسه دیگه عزیزم دست روی دست من نذار
                        برو واسه همیشه غم هارو ماله من بذار

اسمش سره زبونته نگو که دوستش نداری
                         من میدونم که عشقته نباید تنهاش بذاری

از این دوره زمونه گله نکن که بی وفاست
                 فقط غم و تنهایی این روزا خوب نصیب ماست

خسته شدم از یاده تو آتیش به جونم میزنه
                          مثل یه شهابه که فقط نگا ه رو می کَنه

منم میرم از این جا غصه نخور که تنهام
                       عکسمو هروقت دیدی بیفت تو یاده حرفام

بهم نگو که رفتن سخته برات از اینجا
                         من می کنم دل از تو دل می کَنم همینجا  

                                             شاعر : میلاد جانمحمدی

    
برچسب‌ها: شعر عاشقانه, اشعار میلاد جان محمدی, شعرهای عاشقانه, شعر تب سرد میلاد جانمحمدی
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 | 0:5 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم امید وارم حال همتون خوب باشه


.


اینجا که من رسیده ام …
ته دنیای بدون تو بودن است!!
همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!
ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!
خوب تماشا کن…
دلم هم تنگ نشده!
یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم …
تو باش و دل من و همه فریادهایی که …
http://webpic.persiangig.com/www.webpic.ir/aks-asheghane1/M_a_R_o_s_e_M_o_r_t_e_by_inmemoryofher.jpg


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, عکس عاشقانه, اشعارعاشقانه, شعرهای عاشقانه
شنبه سی ام مهر 1390 | 1:34 بعد از ظهر | ميلاد |


 

سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه تو این پست شعر جدیدمو براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد

و راجع به مشکلاش نظر بدید ممنون میشم و ممنون میشم بگید چجور مطلبی تو وب کمه تابیشترش کنم

و اگه وب مشکلی داره بهم بگید حتما روش کار میکنم منتظر نظرای خوبتونم (میلاد)

 

   عشق و نفرت

 

توبگو تو زندگیت من دیگه چکار نکردم

که فقط دوریه دستات شد نصیبه دسته سردم

تو نبودت غم و غصه , ماتموتجربه کردم

این روزا می گذره اما عادتت رو ترک نکردم

هرکی چشمامو میبینه میگه بسته جدایی

میگن اون رفته از اینجا بهت میگن که بی وفایی

تا بهم نگی تو دیگه باورم نمیشه

خب میگن عشقت از اینجا واسه ی اون یکی رفته

باورش برام عجیبه خب بزرگترین شکسته

دیگه سعی من بر اینه که تورو کنم فراموش

شمع عشقت توی قلبم وقتشه خب بشه خاموش

اما خب هرگز نمیشه برامن که خیلی سخته

تو بگو چجور تونستی شبونه بری تمام شه

بینمون هرچی که بوده واسه دیگری حروم شه

اشک و چشمامو ندیدی اشک چشمامم تموم شد

اون که دستش میگرفتی دیگه رسوای جهان شد

با تمومه عشق و نفرت من دیگه میرم از اینجا

تو دلت هرجا خوشه باش توبمون بمون همونجا

 

                                           شاعر : میلاد جان محمدی

 



برچسب‌ها: شعرهای میلاد جانمحمدی, میلاد جان محمدی, شعر عشق و نفرت میلاد جانمحمدی, شعر, شعرهای عاشقانه

ادامه مطلب
سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 | 1:9 قبل از ظهر | ميلاد |



 

در این بن بست...
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی "دوستت دارم"
دلت را می بویند
روزگار غریبی ست،نازنین!
و عشق را
کنار تیرک راهبند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ و سرما
آتش را
به سوختبار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به اندشیدن خطر مکن.
روزگار غریبی ست،نازنین!
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاه ها
مستقر.
با کنده و ساطوری خون آلود
روزگار غریبی ست،نازنین!
و تبسم را بر لب جراحی می کنند
و ترانه را
بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن ویاس
روزگار غریبی ست نازنین!
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.



برچسب‌ها: در این بن بست, دهانت را می بویند, اشعار کوتاه عاشقانه, شعرهای عاشقانه, شعر عاشقونه, شعر, شعرعاشقانه

ادامه مطلب
دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 | 0:51 قبل از ظهر | ميلاد |


          

سلام به همه دوستای خوبم امید وارم حاله همتون خوب باشه و موفق باشید

بعد از چند وقت باز تصمیم گرفتم شعر خودمو براتون بذارم تو وب

امید وارم شعرمو بخونید و راجع بهش نظر بدید ممنونتون میشم


خسته تر


از  من دیگه خسته شدی؟ 

آره بدجور زده شدی؟

ندیدی حال و روزمو؟

که هی میگی برو برو

اشکامو یادت نمیاد؟

غصه دارم خیلی زیاد

از تو چیزی بر نمیاد 

خوب اینطوری دلت میخواد

که من باشم تو تنهایی 

می خوای تو عشق رویایی

بهم زدی یه حرفایی

بهتر که باشه جدایی

              
                                     میلاد جان محمدی




برچسب‌ها: شعرهای میلاد جانمحمدی, شعرعاشقانه, شعر عاشقانه, شعر, شعرهای عاشقانه
جمعه بیستم خرداد 1390 | 2:10 بعد از ظهر | ميلاد |


بیا به رَسم ِ کبوتر ، بیا به لَهجه ی بال



    برای  حرف هایمان ، زبان ،چه کم شده است
  قلم و جوهر ه ی   داستان  ،چه کم شده است

  غزل چرا نَفَسَش   از شماره    افتادَه ست؟
  ببین  سروده های   شاعران، چه کم شده است
 

  قناری از  قفس  ، از رنگ ِ  زرد ،   بیزار  ا ست
  که در نگاه ِ نجیبش ، جهان ،چه کم شده است
 
 
  بیا به  رَسم  ِ  کبوتر ،   بیا    به لهجه ی    بال 
  نگو  که   روشنای آسمان ،  چه کم شده است
 

  پرنده بودن  و   پرواز    و     پریدن   ... باهم
 نگو که  عاشقی در این زمان  ، چه کم شده است
 

  در آسمان  بنویس،    بوسه های    باران را
  که ببینی  غم از   میانِمان  ،  چه کم شده است
 
 
  مدادِ  رنگی ِ این واژه ها  ،    چه بی رنگند
  نوک ِ تیزِ  ِ مدادِ  ارغوان  ،چه کم شده است
 
 

  اکرم بهرامچی




برچسب‌ها: شعر عاشقنه, بیا به رَسم ِ کبوتر, بیا به لَهجه ی بال, شعر اکرم بهرامچی, شعرهای عاشقانه, شعرعاشقونه

ادامه مطلب
پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 | 11:57 قبل از ظهر | ميلاد |


تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟



برچسب‌ها: شعرکوتاه عاشقانه, اشعار کوتاه عاشقانه, شعرهای عاشقانه, شعر عاشقونه, شعر, شعرعاشقانه
پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 | 6:22 بعد از ظهر | ميلاد |


آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم
تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم
نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود
كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم
بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب
كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم
زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال
ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم
به تولاي تو در آتش محنت چو خليل
گوييا در چمن لاله و ريحان بودم
تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت

عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم


برچسب‌ها: آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم, شعرهای عاشقانه, شعر کوتاه عاشقانه, متن ترانه عاشقانه
پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 | 6:19 بعد از ظهر | ميلاد |

ای آخرین بهانه در گریه شبانه


غلطیده همچو شبنم در بستر ترانه

تو رمز عشق نابی در بتن هر جوانه

ای در نگاه گرمت فریاد عاشقانه

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

ای خود پرست مغلوب تندیس عشق من باش

ای با من و زمن دور خورشید شب شکن باش

بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم

یا آنکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

تو آینه نگاهت تصویر عشقت بگذار

شاید مرا ببینی در قاب روی دیوار

بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم

یا آنکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر



برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعرعاشقانه, شعرعاشقی, شعرهای عاشقانه, شعر عشقی, شعر
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 | 8:16 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم یه شعر عاشقانه تقدیم میکنم به همتون امیدوارم خوشتون

بیادش و نظر بدین ممنون از لطف یه سری دوستای خوبم



متن ترانه ( خواننده آریان)

میونه بلور بارون
عکس خورشید طلائی
ماتمه درختا برگاش
واسه لحظه جدائی

ها ها ها


زیر پای رهگذرها

صدای ناله برگها
پاک میشه از کوچه هامون
جای پای قاصدکها

توشبا میچینند ابرها

تموم ستاره هارو
همه از باغچه میگیرند
سراغ اقاقیا رو

اگه دستامو بگیری

غم پائیز رو ندارم
میدونم که تو نگاهت
همیشه بهارو دارم

برچسب‌ها: متن ترانه, خواننده آریان, متن ترانه عاشقانه, شعرهای عاشقانه, شعر عاشقانه, شعر عاشقی, شعر های زیبا
پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 | 9:21 بعد از ظهر | ميلاد |


سلام به همه دوستای خوبم خسته نباشید یه متن ترانه عاشقانه  تقدیم می کنم به همتون

امید وارم خوشتون بیادش و نظر بدین


یکی از همین روزای گم شده

یکی از همین روزای بی نشون
تو همین ثانیه های در بدر
تو همین دقیقه های نیمه جون

تو میای میای به دادم میرسی
تو میای که گریه خوابم نکنه
شب خستگی به رویم نرسه
صبح آینه جوابم نکنـــــه

تو همین شبای بی تو بی سحر
تو میای ستاره در بدر نشه
تو میای آینه آروم بگیره
شب عاشقا با گریه سر نشه
تو که بودنت امید زندگی
تو که دیدنت دلیل بودنه
از تو گفتن اسم و رسم عاشقا
از تو خوندن همهء عشق منه
از تو خوندن همهء عشق منه

عمریه پنجره های خونه رو
به هوای دیدنت وا میکنم
توی نقره ریز اشک و آینه
تو رو گم نکرده پیدا میکنم
تو رو گم نکرده پیدا میکنم

تو همین روزا به دادم میرسی
تو همین روزای بی تو بی نشون
تو همین ثانیه های در بدر
تو همین دقیقه های نیمه جون
تو همین دقیقه های نیمه جون
تو همین دقیقه های نیمه جون



برچسب‌ها: یکی از همین روزای گم شده, متن ترانه خوانندگان, ترانه عاشقانه, شعرعاشقانه, شعرهای عاشقانه
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 | 7:35 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام ممنون از نظرای قشنگتون 



اینم شعر ارسالی از یکی از دوستای خوبمون



خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

بایدازجان گذردهرکه شودعاشقشان

روزاول که خداساخت سرشت وگلشان

سنگی اندرگلشان بود همان شددلشان




برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر نو, شعرهای عاشقانه, شعرعاشقانه, عشق و عاشقی
سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 | 11:40 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام خسته نباشین یه شعر ارسالی عاشقانه جالب از یکی از دوستای خوبمون به اسم جعفر نوع خواه

میزارم براتون امید وارم خوشتون بیادش.



یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد .

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد .

یادم باشد که روز و روزگار خوش است ،

وتنها دل ما دل نیست .

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم ،

و از آسمان درسِ پـاک زیستن .

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند .

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان .

یادم باشد زندگی را دوست دارم .

                                                                          شعر ارسالی توسط :  جعفر نوع خواه


برچسب‌ها: شعر زیبای عاشقانه, شعرهای عاشقانه, شعر عاشقانه, شعر زیبا و عاشقانه, شعرعاشقانه
یکشنبه بیست و ششم دی 1389 | 10:55 بعد از ظهر | ميلاد |

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 | 8:43 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام  به همه خوب هستيد

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

يادت مياد چي شد كه من بك دفعه عاشقت شدم

بدون اينكه بزاري سوار قابقت شدم

 

يادت مياد نگات پر از شكايت فاصله بود

اما به جاش نگاه من صبور پر حوصله بود

 

يادت مياد وقتي بهت گفتم چقدر دوست دارم

گفتي ببين من فرصت اين قصه هارو ندارم

 

يادت مياد با اين جواب خسته شدم از زندگي

تو رفتي من موندم و ياد دريا غرق تشنگي

 

يادت مياد كه عمر من وقف تو و پنجره بود

۳روز چشش افتاده بمن اين بهترين خاطره بود

 

يادت مياد مردم ما رو به هم ديگه نشون دادن

جز ما تموم عاشقا از چشم مجنون افتادن


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر نو, شعرهای عاشقانه, شعر شعر زیبای عاشقانه, شعر عشق و عاشقی
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 | 10:47 بعد از ظهر | ميلاد |


آنکه از درد دل خود به فغانست منم**وآنکه از زندگي خويش به جانست منم
آنکه هر روز دل از مهر بتان بردارد**چون شود روز دگر باز همانست منم
آنکه در حُسن، کنون شهره ي شهر است تويي**و آنکه درعشق تو رسواي جهانست منم
آنکه در صومعه چل سال شب آورد به روز**وين زمان معتکف دير مغانست منم
در غمت گرچه به يک بار پريشان شده دل**آنکه صد بار پريشان پريشان تر از آنست منم
عاشقانت همه نامي و نشاني دارند**آنکه در عشق تو بي نام و نشان است منم
عاقبت همچو«هلالي» شدم افسانه ي دهر**آنکه هر جا سخنش ورد زبانست منم
------------------------------
به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد **دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد
به دنبال كسي هستم كه گر گويم غم خودرا **كه با سوزو غم ودردم به هر جا همنوا باشد
به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد **نه دنياونه زرخواهد نه طالب بر هوي باشد
---------------------------------
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد **كس جاي در اين منزل ويرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد**كس تاب نگهداري ديوانه ندارد
-----------------------------
پري بودي وبا من راز کردي ***به ناز و عشوه عشق آغاز کردي
مرا آواز دادي " چون رسيدم***کبوتر گشتي وپروازکردي


برچسب‌ها: شعر عاشقونه, شعرکوتاه عاشقانه, شعرعاشقانه, شعر, شعرهای عاشقانه
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 | 10:39 بعد از ظهر | ميلاد |

حرفي نيست

در سكوتم فرياد را نظاره كنيد

فرياد در گلو خشكيده است

حرفي نيست

چشمان بي فروغ

به دنبال كوچكترين روزنه رهايي

زبان قاصر از بيان  حرفي نيست

. . . . . . . . . .

حكايت جالبي است كه فراموش شدگان

 فراموش كنندگان راهرگز

 فراموش نميكنند

........

شايد اينم يه غصه بود

كه قهرماناش ما بوديم

ما كه بغير دلخوشي

دنبال چيزي نبوديم

..........................................

اي كه تويي همه كسم

بي تو مي گيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچي مي خوام ميرسم

..................................

نظر بدين

 

..........

شعرعاشقونه اشعار عاشقانه شعرهای میلاد جانمحمدی


برچسب‌ها: شعر کوتاه عاشقانه, اشعار کوتاه عاشقانه, شعرهای عاشقانه, شعر عاشقانه
سه شنبه نوزدهم تیر 1386 | 0:6 قبل از ظهر | ميلاد |

عزيزم مايل بودم روزي كه ميميرم

قلبم را از سينه ام بيرون بياوري و ببيني

رويه آن نوشته شده گل قشنگم

اميد زندگيم محبوب زيبايه من

دوستت دارم به حد پرستش

و برايه هميشه

..........................................

غروب را دوست دارم در اوج دلخوشي

غروب را دوست دارم در برگريز پاييز

غروب را دوست دارم در زماني كه دل طلوع مي كند

غروب را دوست دارم در زماني كه شاهد غروب هيچ دلي نباشم

غروب را دوست دارم در آنجايي كه دلم شاداست

در آن سرزميني كه شايد سر زمين رو پاهايم باشد

و خلاصه اينكه غروب زيباست

در طلوع عشقي پاك

............................................................................

كاش يكبار فقط يكبار تو چشمام نگاه كني

و با دقت حرف دلمو بخوني

اگر به چشمام خوب نگاه كني مي بيني كه

با حالتي عاشقانه برات فرياد دوستت دارم سر داده

كاش فقط يكبار نگاه كني فقط يكبار

..........................................

در جواني غصه خوردم هيچكس يادم نكرد

در قفس ماندم ولي صياد آزادم نكرد

آتش چشمات چنان از زندگي يرم كرد

آرزويه مر كردم مرگ هم يادم نكرد

....................................................................

اشعار میلاد جانمحمدی



برچسب‌ها: شعر کوتاه عاشقانه, اشعار کوتاه عاشقانه, شعرهای عاشقانه, شعر عاشقانه
سه شنبه نوزدهم تیر 1386 | 0:5 قبل از ظهر | ميلاد |

تقدیم دوستان گرامی

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد

 و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي

 خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

....................................

در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد
در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد
آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

........

شعرعاشقانه شعرکوتاه عاشقانه اشعار کوتاه عاشقانه


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر نو, شعرهای عاشقانه
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 | 12:47 بعد از ظهر | ميلاد |

 

برای پریدن من توی این هوای بسته

پر پر کشیدنم شو همسفر ای یار خسته

من و تو وقتی رسیدیم به افق های مه آلود

بجز آشیونه عشق واسه ما بگو چی کم بود؟

راهی اون سرزمینیم که شباش مهتابی باشه

تو دل کبوتر عشق پر از بی تابی باشه

یادته ستاره هارو از توی قفس میدیدم؟

دونه دونه پولک نور از تو آسمون میچیدیم؟

یار من ای هم قبیله راهی دشت خداییم

ولی از قبیله خود خیلی وقته که جداییم

اونجا تنها یه قفس بود یه قفس با آب و دونه

که خیال کردیم همیشه همینه معنی خونه

قفس و وقتی شکستیم طعم پروازو چشیدیم

برای به هم رسیدن ما چه رنجی که کشیدیم

برای پریدن من توی این هوای بسته

پر پر کشیدنم شو که پرو بالم شکسته...

خودم به خودم تولد خودمو تبریک میگم! راستی تولد آدما تبریک گفتن هم داره؟ وقتی کسی رو داشته باشی که بیادت باشه لازم نیست خودت جار بزنی من اومدم! خوب اومدی که اومدی گیرم! اول ژانویه دنیا اومدی! گیرم اونروز اولین برف زمستونی رو زمین نشسته بود !گیرم اولین فرزند و اولین نوه بودی! گیرم ....چرا داد و بیداد میکنی؟ بیشین سر جات بینیم! تو این دنیای که همه غرق مشکلاتشون هستن کی اومدن تو چه واقعه مهمی میتونه باشه؟ چرا برا بیشتر آدما کی رفتن دیگران مهمتره؟

تا که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی هم نفسی

تا که رفتیم هم یار شدند..........................


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر عاشقانه تنهایی, شعرهای عاشقانه, شعر زیبای عاشقانه, شعر عاشقانه زیبا
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 | 12:20 بعد از ظهر | ميلاد |

                                                    {به نام خدا}

سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی آرزویه امید و سلامتی برایه همتون می کنم امید وارم بتونم با همکاری شما

این وبلاگ راه اندازی کنم

قربون همتون حتما نظر یادتون نره {میلاد}



love poemes شعر عاشقانه


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعرعاشقانه, شعرهای عاشقانه, شعرنو
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 | 12:16 بعد از ظهر | ميلاد |

About
.............................................

دوستان با نظراتتون منو خوشحال کنید

برای رسیدن به
مطلب مورد نظرتون
به قسمت موضوعات وب
سر بزنید
Menu
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................
-------------------------