X
تبلیغات
شعر عاشقانه

شعر عاشقانه
شعر عاشقانه
سلام به همگی دوستای خوبم امید وارم از شعرای وب خوشتون بیاد

نامزدهای جایزه ادبی پوشکارت که هر ساله به بهترین شعر، داستان و نقد ادبی نشریات ادبی

مستقل تعلق می‌گیرد، توسط سردبیران جراید و از میان کسانی انتخاب می‌شوند

که به عنوان poet The Feature انتخاب و معرفی شده باشند.

از برندگان این جایزه ادبی معتبر در دهه‌های گذشته می‌توان به نام‌هایی

چون ریموند کارور و تیم ا ُبرین اشاره کرد.




 در جواب ِ دخترش که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟

زیرا سال‌های جنگ بود
و من نیازمند ِ عشق بودم
برای  چشیدن ِطعم  آرامش.

زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.

زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.
زیرا تو هرگز نمی‌توانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازه‌ام را تشییع می کنی.
و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.

و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن
و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا  زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ
رویاهاو آرزوهای دور و درازت

شاعر : فریده حسن زاده

----------------------------

........................................................

دوستای عزیز خوشحال میشم شعرای عاشقانه خودتونو برام بفرستین

تا به اسم خودتون تو وب درج کنم منتظر اشعار زیباتون هستم

برچسب‌ها: شعر زیبای عاشقانه, شعر عشق مادر به فرزندش, شعر فریده حسن زاده, نامزدهای جایزه ادبی پوشکارت, شعری زیبا و عاشقانه
جمعه دوازدهم اسفند 1390 | 0:11 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم امید وارم حال همگی خوب باشه

دل همتون شاد باشه از غم ها آزاد باشه

امید وارم از شعر جدیدم خوشتون بیاد

منتظر انتقاد و پیشنهادتون هستم



آخرین نامه


اگه حرفی نزدم از دردام

فکر نکن بی غم و دردم.تنهام

قفس سینه ی من پر شد از کینه و درد

توی اوج قصمون هوا شدش یک دفعه سرد

تا که اسمت میومد روح من پر میکشید

به هرکجا که شک میکرد بخاطرت پر میکشید

دیگه اشکات واسه من ارزش قبل و نداره

اون چشمای نازه تو راهی به قلبم نداره

دیگه خستم نمیبینی نفسه آخرمه

اشتباهامو نبین تو روزای آخرمه

ننوشتم که تو دور شی از نگاه سرده من

هفته ای یه بار بیا با شاخه گله سری بزن

بسه خوب منتظرن فرشته های مرگ من

دارن از اونجا میگن.میگم به تو سر نزنن

ننوشتم سرسری نگذر ازش به سادگی

این نبود رسم زمونه نبود این دلدادگی

انقدر حرف زیاده ولی مهلتم کمه

اونی که برام زیاده آره غصه و غمه

میگیم رسم آدماست ولی رسم بدیه

توام از دست نده بدون خوب فرصتیه


شاعر : میلاد جانمحمدی



برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعرهای میلاد جانمحمدی, شعر میلاد جانمحمدی, شعر آخرین نامه میلاد جانمحمدی, شعرعاشقانه
پنجشنبه چهارم اسفند 1390 | 0:57 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همگی عزیزان
امید وارم از شعر جدیدم خوشتون بیاد
منتظر انتقاد و پیشنهاد های خوبتون هستم

رسوای زمان

جانا نمی دانم چه شد رسوا شدم در دو جهان

از حال من با خبرند حتی زمین و آسمان

گریه کنم هر دم از این بخت بد و اقبال زشت

هردم برایم ناله کرد از این زمان و سرنوشت

گویی که راست است نه دروغ اما چه سود

هرچه برایم گفته بود چیزی نبودش جز دروغ

زین پس منم غوغا کنم کینه ز دل برپا کنم

هر دم شنیدم از عشق مانند او حاشا کنم

بس هرچه عشق عاشقی پایان راه است بی روا

دیگر نیایم سمت تو پس تو مگو بازم بیا

شاعر : میلاد جانمحمدی


برچسب‌ها: شعر رسوای زمان میلاد جانمحمدی, شعر رسوای زمان, میلاد جانمحمدی, شعر عاشقانه, شعر عاشقی
پنجشنبه بیستم بهمن 1390 | 1:33 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای عزیز امروز یه شعر متفاوت از خودم براتون گذاشتم لطفا کامل بخونید

و نظرتونو بگید ممنون میشم عزیزان

    غم نامه

ندیدم من حقیقت در دو چشمت

                             نداری تو شرف در روح و جسمت

نشد یادت رود از دل روانه

                                      نشد باور تورا در این زمانه

تو گویی من دروغم راست نیستم

                               کمی ابری شدم و صاف نیستم

ولی کن تو ندیی حال زارم

                                بکردی بی دلیل هر دم تو خارم

منم غوغا کنم امشب برایت

                                     زنم از نی نوایی چون روایت

نبودی تو دگر آن یاره شیرین

                                   نگو عشقم کجایی یاره دیرین

همین روزا دگر ترکت کنم من

                                   تو را از زندگی حذفت کنم من

نریز اشکی دگر باور ندارم

                                              به تنهایی سر بالین گذارم

بس است این نامه ای اهل خیانت

                                   شدم تنها ولی کن دیگه راحت

                شاعر : میلاد جانمحمدی


برچسب‌ها: شعر های میلاد جان محمدی, اشعار میلاد جانمحمدی, شعر غم نامه میلاد جانمحمدی, شعرعاشقانه, شعر عاشقانه
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | 1:7 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم امید وارم حاله همتون خوب باشه و موفق باشید بلاخره بعده یه مدت تصمیم گرفتم شعر بگم و این شعر و به همتون تقدیم کنم
امید وارم خوشتون بیاد و راجع بهش نظر بدین تا اگر توی شعر مشکلی هست رفعش کنم دوست داره همتون - میلاد



               عشق رنگی
 

تو داری از عشق برام حرف تازه میزنی

نا امید از من خسته حرف رفتن میزنی

میگی عشقی نیست دیگه یه عادته

عشق و عاشقی کجاست این همون حکایته

یه روزی بوده دیگه تموم شده

آره عمرت الکی به پای من حروم شده

توچطور منو عشقم رو دروغ فرض میکنی

بعده مدت ها منو از زندگین حذف میکنی

باشه خوب مشکلی نیست برو هرجا که خوشی

تو همون دروغ گویی که کردی برام یه خودکشی

ما به هم سخت رسیدیم امه چه آسون بریدیم

تو روزای زندگی رنگه غم و خوب ندیدیم

تو برو برو از اینجا بدون من برو سرکن

میدونم یادم میفتی گه گاهی چشمتو تر کن

                                           شاعر:میلاد جان محمدی

 


برچسب‌ها: شعر عشق رنگی میلاد جانمحمدی, عشق رنگی, شعر میلاد جانمحمدی, شعر عاشقانه, میلاد جانمحمدی
یکشنبه دوم مرداد 1390 | 5:24 بعد از ظهر | ميلاد |



همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای
همیشه برایم به معنای واقعی یک عشق بوده ای
گرچه گهگاهی از تو بی وفایی دیده ام اما همیشه برایم باوفا بوده ای
گرچه دلم را میشکنی و اشکم را در می آوری اما تو همیشه برایم یک دنیا بوده ای
صدای آهنگ عشق برایم غم انگیز است ، اما همیشه آن را گوش میکنم
گاهی شنیدن حرفهایت برایم تلخ است ، اما دائم پیش خودم تکرار میکنم
اگر روزی نباشی در کنارم ، برای من همیشه هستی
روزی اگر بروی ، در قلبم همیشه خواهی ماند
اینجا که هستم پر از دلتنگیست، حس نبودنت در کنارم خاطرم را پریشان کرده
اما حس بودنت در قلبم دلتنگی و غم دوری ات را انکار کرده
گاهی وقتی به دوری می اندیشم قلبم میلرزد، نکند که از من سرد شوی، نکند که با کسی دیگر همنشین شوی ، نکند که ما را فراموش کنی و عاشق کسی دیگر شوی…
نباید بیش از این خودم را با این فکرها برنجانم ،عشق خودش پر از درد و رنج است!
خلاصه این را بگویم برایت ، هر زمان که بخواهی میشوم فدایت
اگر تنهایم بگذاری باز هم مینشینم به پایت
همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای ، میخواهم این شعر اولینش تو باشی و آخرین نداشته باشد
همچنان ادامه داشته باشد….

برچسب‌ها: شعر زیبای عاشقانه, شعر های عاشقانه, شعر کوتاه عاشقانه, متن ترانه عاشقانه, شعر عاشقانه
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 | 0:45 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم تو این پست براتون متن ترانه ی همدم معین میذارم براتون

امید وارم خوشتون بیادش و نظر بدین راجع بهش . شعر عاشقانه



کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم

میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم

روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف

اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری



برچسب‌ها: متن ترانه همدم معین, متن ترانه همدم, متن ترانه عاشقانه, ترانه عاشقانه, ترانه های عاشقانه
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 | 7:40 بعد از ظهر | ميلاد |


سلام به همه دوستای خوبم امید وارم حاله همتون خوب باشه و همتون موفق باشید

امشب یه شعر از دلشکستگی  براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیادش و نظر بدین

این شعر کوتاه عاشقانه تقدیم به همتون

راستی دوستای خوبم شعرایی که تو وب میذارم اگر از خودم باشه زیرش اسممو می نویسم




آرزو دارم بگيرد آفتي زيباييت را

تا كه همچون من بگيري ماتم تنهاييت را

آرزو دارم ببينم در عذاب بي وفايي

اشك غم در چشم همچون آهوي صحراييت را

بشكند قلبت الهي اي كه قلبم را شكستي

اي خدا سامان نگيرد عهد و پيماني كه بستي

خنده بر اشكم زدي با خود پسندي

آرزو دارم تو هم هرگز نخندي

سادگي كردم اگر دل بر تو بستم

ساده بودم ساده بر خاكم فكندي


برچسب‌ها: آرزو دارم بگيرد آفتي زيباييت را تا كه همچون من بگ, شعر از دلشکستگی, شعرهای دلشکستگی, شعر عاشقانه, شعرعاشقانه
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 | 7:37 بعد از ظهر | ميلاد |




شب سرد بی وفایی
توی راه بی صدایی
نرسیدیم ما به آخر
قسمت ما شد جدایی
من که عاشق تو بودم
یار صادق تو بودم
توی دشت آرزوهات
من شقایق تو بودم
پس چرا چشماتو بستی
چرا قلبم رو شکستی
ندارم جز تو وجودی
تویی رنگ همه هستی
می باره چشمه نورم
می خونه دل ویرونه ام
دیگه بی تو نمی مونم
دیگه بی تو نمی تونم

من و این غم جدایی
دیگه نیست راه رایی
خیلی سخته بی تو بودن
نفرین به بی وفایی
تو که بی وفا نبودی
یار نیمه راه نبودی
واسه هم صدایی عشق
تو که بی صدا نبودی
پس چرا پیشم نموندی
شب رو تو دلم نشوندی
گل پاک عاشقی رو
چرا از ریشه سوزوندی
می باره چشمه نورم
می خونه دل ویرونه ام
دیگه بی تو نمی مونم
دیگه بی تو نمی تونم




برچسب‌ها: شب سرد بی وفایی توی راه بی صدایی, متن ترانه عاشقانه, متن ترانه, ترانه عاشقانه, شعر عاشقانه
یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 | 11:49 بعد از ظهر | ميلاد |


شعر عاشقانه

سلام به همه دوستای خوبم امید وارم حاله همتون خوب باشه
تو این پست یه شعر عاشقانه زیبا براتون میذارم


تو که نیستی

دوباره گوشه ی خونه
دل من بهونه کرده
دوباره ترانه ی من
انعکاس غم و درده

توی خونه در و دیوار
مثل میله های زندون
تورو کم داره وجودم
چشم من پیت میگرده

تو که نیستی تا ببینی
حالا گل هات قد کشیدن
که ثمر داده نهالت
کودکت حالا یه مرده

...............................

دوستای خوبم برای خوندن کامل شعر برید ادامه مطلب



برچسب‌ها: تو که نیستی, دوباره گوشه ی خونه دل من بهونه کرده, معصومه فتحی, شعرعاشقانه, شعر عاشقانه

ادامه مطلب
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 | 9:54 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم خسته نباشید

منتظر نظرای خوب و سازندتونم





حرفهاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي کني
وقت رفتن است

بازهم همان حکايت هميشگي !
پيش از آنکه با خبر شوي
لحظه ي عزیمت تو ناگزير مي شود

ای دریغ و حسرت همیشگی ...

ناگهان
چقدر زود
دير مي شود!
                            قیصر امین پور


برچسب‌ها: قیصر امین پور حرفهاي ما هنوز ناتمام, شعر قیصر امین پور, شعر عاشقی, شعر عشق, شعرعاشقونه
شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 | 11:6 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم

تو این پست یه شعر از فریدون میشیری تقدیم میکنم به همتون

امید وارم خوشتون بیادش



به پيش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،

غمم دريا، دلم تنهاست .

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !

*****

خروش موج، با من مي كند نجوا،

كه : - « هرل كس دل به دريا زد رهائي يافت !

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »

*****

مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !

ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،

اميد آنكه جان خسته ام را ،

به آن ناديده ساحل افكنم نيست !



برچسب‌ها: شعر عاشقانه فریدون میشیری, به پيش روي من, تا چشم ياري مي كند, درياست, شعرعاشقی, شعرهای عاشقونه, شعر قشنگ, شعر مشیری
جمعه بیست و ششم فروردین 1390 | 3:37 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم خسته نباشی

ممنون از نظرای خوبتون واقعا دارم از دست میرم ؟؟؟؟؟

خودم خبر نداشتما چه نظرای توپی به به

دوستای گلم که پرسیدن میشه شعر بفرستیم

آره بفرستید تا استفاده کنم ممنون میشم از لطفتون



اینم یه  شعر از فریدون مشیری تقدیم به همتون



آسمان کبود

بهارم دخترم از خواب برخيز

شكر خندي  بزن و شوري برانگيز

گل اقبال من اي غنچه ي  ناز

بهار آمد تو هم با او بياميز

***

بهارم دخترم آغوش واكن

كه از هر گوشه،  گل آغوش وا كرد

زمستان ملال انگيز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا كرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هياهوست

چمن زير پر و بال پرستوست

كبد آسمان همرنگ درياست

كبود چشم تو زيبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم كند گل

تماشا كن تبسم هاي او را

تبسم كن كه خود را گم كند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبيعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاري

بهاري از تو زيبا تر نيارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ي صبح

اميدي مي دمد در خنده تو

به چشم خويشتن مي بينم از دور

بهار دلكش آينده ي تو !


برچسب‌ها: فریدون مشیری آسمان کبود, شعر عاشقانه, شعر های فریدون مشیری, شعر های عاشقانه, شعر خوب و زیبا
پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 | 0:10 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستاي خوبم خسته نباشيد يه سري شعر براتون حاظر كردم بخاطر عيد

اميد وارم خوشتون بياد و استفاده كنيد منتظر انتقادات و پيشنهاداتونم


 

 

        سال عشق

 

وقتي كه سال عشق تحويل مي شود

        در من هر آنچه غير غير تو تعطيل مي شود

يكباره با نگاه تو شيطان بد سرشت

                     تغيير چهره داد و جبريل مي شود

با هر جوانه اي كه دل عشق مي زند

                  يك سوره از نگاه تو ترتيل مي شود

از شهر دل بريده و برنو به دست مرد

                      از نو سوار غيرتي ايل مي شود

ساعت حدود بغض و سكوت است انتظار

               با گريه سال عشق تو تحويل مي شود

                                        زنبق سليمان نژاد (ايلام)

 

 

 

 

 

 

 

                     نسيم و گل

 

آمده ام بازتاي بهار ببينم

                                 محو تماشا برابرت بشينم

گاه چو برقي به خرمن تو در افتم

                        گاه چو نسيمي گلت ز شاخه بچينم

غارتي بوسه بوده ام من و ديريست

                         كان گل سرخ درشت را به كمينم

چشم بو توفان عشق داده – تو ايني

                     عاشق توفان چشم دوست – من اينم

تا نظرم از همه بلندترين اين است

                        من چه كنم كز همه تورا نگزينم؟

داو نخستين به نقد جان زده ام من

                          عاشقم آري من و پاك باز ترينم

در سفر انقراض سلسله عشق

                                 از جرس خسته. باز پسينم

                    

                                             زنده ياد حسين منزوي



شعر براي نوروز 90 شعر سال نو شعر عاشقانه شعر براي عيد نوروز

شعر براي عيد نوروز 1390


برچسب‌ها: زنده ياد حسين منزوي نسيم و گل, شعر برای عید نوروز, زنبق سليمان نژاد, ايلام, سال عشق, شعر برای نوروز
یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 | 11:39 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستاي خوبم يه شعر زيبا از مريم حيدر زاده به نام بدرقه تقديم ميكنم

به همتون اميد ورام خوشتون بيادش منتظر شعراي قشنگ شمام شعراتونو

برام بفرستيد تا به اسم خودتون تو وب بزارم ممنون بابت نظراي خوبتون




اونی که گفتم نرو گفت نمی شه
دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه
وقتی می خواست بره من رو صدا کرد
وایساد و تو چشمای من نگاه کرد
گفت می دونی خودت
واسم عزیزی
این اشکا رم بهتره که نریزی
باید برم سفر واسم بهتره
ولی کسی که مونده عاشقتره
تقدیر ما از اولم همین بود
یکی تو آسمون یکی زمین بود
هرجا برم همیشه ایرونی ام
غرق یه جور حس پریشونی ام
خدا نخواست همیشه پیشم باشی
ولی مهم اینه که
مریم باشی
تو تقدیر ما هر چی حیرونیه
مال خطوط روی پیشونیه
شاید اگه دائم بودی کنارم
یه روز می دیدیم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هر دو مون می دونم
گریه نکن گریه ها تو نگه دار
لازم می شه گریه برای دیدار
نذار پر گریه بشه
خاطره
هر کی اشک نریزه عاشقتره
اون کسی که می خواد بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره


متن كامل شعر در ادامه مطلب



برچسب‌ها: اشعار عاشقانه شعر عاشاقانه مريم حيدر زاده, شعر زيبا از مريم حيدر زاده به نام بدرقه, مریم حیدرزاده, شعر عاشقانه, شعرعاشقانه, شعر عاشقی

ادامه مطلب
یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 | 12:49 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام خسته نباشين دوستاي گلم امروز متن شعر تيك تيك ساعت از بابك رو براتون ميزارم

متن كامل در ادامه مطلب

اگه دوست داشتين مي تونيد شعراتون برام بزاريد تو نظرات

تو وب به اسم خودتون مي زارم 



 

یه نگاه تب دار مونده توی ذهنم

عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم

چشمای قشنگت همش روبه رومه

اگه باشی با من همه چی تمومه

تیک و تیک ساعت رو دیوار خونه

میگه وقت عاشق شدنه دیونه

دلو بزن به دریا انقد نگو فردا

آخه خیلی دیره دیر برسی میره


متن كامل شعر در ادامه مطلب



برچسب‌ها: متن شعر تيك تيك ساعت از بابك, متن ترانه بابک, شعر عاشقانه, شعر عاشقونه, شعر نو

ادامه مطلب
چهارشنبه چهارم اسفند 1389 | 1:6 قبل از ظهر | ميلاد |




اينم يه شعر از کاربره خوبمون شادي 


درجواب پسرتنهایی در شعر همه چیز ارزان شده است


ای تویی که از ارزنی عشق دم میزنی 

عشق هست عاشق نیست

مردنیست

تن عریان حاصل بی غیرتی آدم هاست

و دروغ از همه چیز ارزان تر؟

نه 

از همه ارزان تر غیرت آدم هاست

قیمت انسان ها کم شده است!

علت نامردیست

علتش بی مهریست


برچسب‌ها: شعر كوتاه عاشقانه, اشعار كوتاه عاشقانه, شعر کوتاه, شعر زیبا, شعر عاشقانه
پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 | 0:30 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستاي خوبم بعد چند وقت برگشتم از سفر شرمنده همتون يكم دير شدش

اميد وارم ناراحت نشده باشين

بابته نظراي قشنگتون متشكرم

ريماجان حتما دارم آماده مي كنم شعر جديدمو حتما مي زارم تو وب


 

 

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟
دوره ارزانیست !
دل روبودن ارزان،دل شکستن ارزان،دوستی ارزان است.
دشمنی ها ارزان،چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان،آبرو قیمت یک تکه نان،
و دروغ ازهمه چیز ارزان تر،
قیمت عشق چقدر کم شده است،
کمتر از آب روان،
و چه تخفیف بزرگی خورده،
قیمت هر انسان

 

شعر ارسالي از كاربري به اسم پسر تنهايي

 

 

 

خداكندكه بيايد مسافري که نيامد وكوچه كوچه بنازم به عابري كه نيامد
دوباره مثل گذشته تمام فاصله هارا غزل غزل بنويسم به شاعري كه نيامد
هميشه غربت اينجافقط نصيب دل من نیست شريك غربت من كومهاجري كه نيامد
شكست بغض غرورم در انتظار عزيزي دعا كنيد بيايدمسافري كه نيامد

 

شعر ارسالي از كاربري به اسم پسر تنهايي

 

 

 

اي عزيز جان من!
من براي مرگ خود يك بهانه ميخواهم
يك بهانه پوچ عاشقانه ميخواهم
از غمي كه ميداني باتو بودنم مرگ است بي تو بودنم هرگز
گر بهانه اين باشد من بهانه ميگيرم عاشقانه ميميرم

 

شعر ارسالي از پوري


برچسب‌ها: شعر كوتاه عاشقانه, اشعار كوتاه عاشقانه, شعر کوتاه, شعر زیبا, شعر عاشقانه
دوشنبه یازدهم بهمن 1389 | 0:51 قبل از ظهر | ميلاد |



هو

 

 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را

 

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهایه تنهایم

 

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

 

و من گریان و نالانم  و من تنهای تنهایم

 

درون کلبه ی خاموش خویش اما

 

کسی حال من غمگین نمی پرسد

 

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

 

درون سینه ی پر جوش خویش اما

 

کسی حال من تنها نم پرسد

 

و من چون تک درخت زرد پائیزم

 

که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او

 

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

 

                                         

 

 

 


برچسب‌ها: شعر هو, کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهایه تنهایم, شعر عاشقونه, شعر به یاد موندنی, شعر تنهایی
شنبه هجدهم دی 1389 | 0:22 قبل از ظهر | ميلاد |



اشك واپسين

به كويت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم
به دل اميد درمان داشتم درمانده تر رفتم
تو كوته دستيم ميخواستي ورنه من مسكين
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم
نيامد دامن وصلت به دستم هر چه كوشيدم
زكويت عاقبت با دامني خونين جگر رفتم
حريفان هر يك آوردند از سوداي خود سودي
زيان اورده من بودم كه دنبال هنر رفتم
ندانستم كه تو كي آمدي اي دوست كي رفتي
به من تا مژده آوردند, من از خود به در رفتم
تو قدر من ندانستي و حيف از بلبلي چون من
كه از خار غمت اي گل خونينه پر رفتم
مرا آزردي و گفتم كه خواهم رفت از كويت
بلي رفتم ولي هر جا كه رفتم در به در رفتم
به پايت ريختم اشكي و رفتم, در گذر از من
از اين ره بر نميگردم كه چون شمع سحر رفتم
تو رشك افتابي كي به دست سايه مي ايي؟
دريغا آخر از كوي تو با غم همسفر رفتم
(هوشنگ ابتهاج)



دوتا عکس از دفتر خاطراتم تقدیم به شما دوستای گلم




-----------------------------

برچسب‌ها: عکس عاشقانه, عکس طراحی, سیاه قلم, دفتر خاطرات
سه شنبه چهاردهم دی 1389 | 11:51 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام به همه دوستای خوبم امید وارم همتون موفق باشید تو زندگیتون

یه سری افراد از شعرای من خوششون نمیاد از این به بعد سعی میکنم کمتر

از شعرای خودم استفاده کنم یا اصلا استفاده نکنم

سربازیمونم تمام شدش از این به بعد بیشتر به وب میرسم

اینم یه شعر از فریدون مشیری تقدیم به دوستای گل خودم


آخرین جرعه

 

. . . من. مناجات درختان را هنگام سحر. رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه.  صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندم زار. گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را می شنوم . می بینم . من به این جمله می اندیشم!

به تو می اندیشم.

ای سراپا همه خوبی . تک تنها به تو می اندیشم

همه وقت . همه جا . من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را .تنها تو بدان

تو بیا. تو بمان با من. تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب.

من فدای تو. به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز. تو بگیر. تو ببند.

تو بخواه. پاسخ چلچله هارا. تو بگو.قصه ابر هوا را. تو بخوان

تو بمان با من. تنها تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است

                    آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

                 

                                                                <<فریدون مشیری>>


برچسب‌ها: آخرین جرعه فریدون مشیری, فریدون مشیری, شعر آخرین جرعه, اشعار فریدون مشیری
دوشنبه سیزدهم دی 1389 | 12:25 بعد از ظهر | ميلاد |

سلام خوبین بعد چند وقت دوباره برگشتم با شعر جدید خودم ممنون از نظرای خوبتون دوستون دارم

برا همتون آرزوی موفقیت میکنم عکس تو دفترم زیاد کشیدم بازم بزارم ؟


برا همتون آرزوی بهترین هارو دارم

 

 

 

می دونی نگاه سردم روی کوه ها خونه کرده                صدای تو ام قشنگه توی قلبم لونه کرده

از اینجا خسته شدم من ولی خوب پایان نداره                 می دونی بردنت از یاد واسه من امکان نداره

اون روزه آخری بودش کا نگام نگاتو می خواست          من می گفتم دست سردم گرمیه دستاتو میخواست

ای قشنگ نازنینم بهترین گله زمینم                             من همینم من همینم تنهاترین مرد زمینم

می گن که بردنم از یاد واسه تو آرزو بوده                    وقتی که حرف میزدیم ما تو بهم گفتی دروغه

تو میگی به پام میمونی منتظر به رام میمونی                 باشه خوب گلم قبوله منتظر باش تا یه روزی

که پیشه تو برمیگردم با همین نگاه سردم                     که بگم دوست دارم من نازنینم پره دردم


شاعر:میلاد جانمحمدی


ممنون از نظراتون بعد خدمت به همه نظرا رسیدگی میکنم چند نفر شعراشونو گزاشتم سری بعد که اومدم

شعراشونو میزارم تو وب با اسم خودشون


برچسب‌ها: شعر عاشقون, عشق و عاشقی, شعری از میلاد جانمحمدی, شعر های میلاد جانمحمدی, شعر عاشقونه
چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 | 10:51 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام برگشتم عزیزان با یه شعر کوتاه وجالب از خودم دوستون دارم

شعر از خودم تقدیم به شما دوستانه عزیز


دلم میخواد صدات کنم

تو آسمون عشق من پر بزنی نگات کنم

دلم میخواد جونو تنو فدای خنده هات کنم

من بشینم رو به روتو سیر ببینم نگات کنم

دلم میخواد از عشق تو سبد سد گل بچینم

از از اون نگاهه خوشگلت بد جوری من جون میگیرم


شاعر : میلاد جانمحمدی

 -----------------------------------------------------------------------------

اینم دو تا عکس از دفتر خاطراتم تقدیم به شما دوستانه خوبم


 


برچسب‌ها: میلاد جانمحمدی, شعر های میلاد جانمحمدی, شعری از میلاد جانمحمدی, sher milad janmohammadi, شعر عاشقانه
جمعه بیست و یکم آبان 1389 | 3:27 قبل از ظهر | ميلاد |

اشعار عاشقانه

سلام به همه دوستایه گل قدیمی خوب هستید اینم یه شعر البته اسم شاعرش نمی دونم چیه

اگه قبلا خونده بودید معذرت


سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم

دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي

مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي

شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي

بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر

نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست






برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر عاشقونه, شعر های عاشقونه, اشعار عاشقانه, عشق و عاشقی
جمعه یکم آذر 1387 | 8:24 بعد از ظهر | ميلاد |

بچه ها یه مدت آپ نکرده بودم ببخشید واقعا نمیشد حالا هم که میخوام آپ کنم شعر از خودم ندارم

پس خودتون ببخشید دیگه گلا اینم یه شعر باحال


گل شکسته

شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم

اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم

اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی

قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

می دونی که دوست دارم

واسه اینه که دل می سوزونی تو

گفتم بهت دوست دارم

اما حالا من پشیمونم





برچسب‌ها: شعر جدید, شعر خوب, شعر عاشقونه, شعرعاشقانه, شعرعاشقونه
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 | 3:39 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام  به همه خوب هستيد

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

يادت مياد چي شد كه من بك دفعه عاشقت شدم

بدون اينكه بزاري سوار قابقت شدم

 

يادت مياد نگات پر از شكايت فاصله بود

اما به جاش نگاه من صبور پر حوصله بود

 

يادت مياد وقتي بهت گفتم چقدر دوست دارم

گفتي ببين من فرصت اين قصه هارو ندارم

 

يادت مياد با اين جواب خسته شدم از زندگي

تو رفتي من موندم و ياد دريا غرق تشنگي

 

يادت مياد كه عمر من وقف تو و پنجره بود

۳روز چشش افتاده بمن اين بهترين خاطره بود

 

يادت مياد مردم ما رو به هم ديگه نشون دادن

جز ما تموم عاشقا از چشم مجنون افتادن


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر نو, شعرهای عاشقانه, شعر شعر زیبای عاشقانه, شعر عشق و عاشقی
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 | 10:47 بعد از ظهر | ميلاد |

 

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني سوختن و ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني شاعري دل سوخته

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني قطعه شعر ناتمام

عشق يعني بهترين حسن ختام

 

برچسب‌ها: شعر عاشقانه, شعر عشق یعنی, شعر های عاشقانه, شعرعاشقانه
دوشنبه هفتم آبان 1386 | 5:19 بعد از ظهر | ميلاد |

ز تو چون گریزم ای جان که توام امید جانی

تو چو خون گرم عشقی که به رگ رگم روانی

وگرم به لب رسد جان غم عشق تو نگویم

تو چو راز سر به مهری همه در دلم نهانی

منم آن زمین غمزا که ز چشم ها فتادم

بتو چون امید بندم که بلند آسمانی

منم آن درخت حرمان که خزان رسیده برآن

تو کنون درین گلستان چو بهار بی خزانی

چه غم ار ستاره من همه در غروب عشق است

که بر آسمان شعرم تو طلوع جاودانی

بجز از غزل چه سازم به تو ای غزال عشقم

بتو جز سرود مهرم بدهم چه ارمغانی!

 ---------------------------------------

 

سخن از بي سخني است
سخني نيست درين عصر سياه
سخني نيست كه نيست!
سخني نيست

سخنان رابط گوشند و دهن
جيوه در گوش همه ريخته اند
هيچكس نيست درين جنگل زرد
سبزه اي نيست درين كوچه كر
مرده ها بر سرگور خود شان مي رقصند

واي بر من!
تو نميداني من،
تا چه حد از همه نفرت دارم!
چون كه من
اين من تا اين حد كور،

سالها،...
سالها دوستشان داشته ام!

برچسب‌ها: شعر کوتاه عاشقانه, اشعار کوتاه عاشقانه, شعر های عاشقانه, شعر عاشقانه, شعر زیبای عاشقانه
سه شنبه هفدهم مهر 1386 | 11:4 بعد از ظهر | ميلاد |

به نام خدا

 

...................

وقتي كه ديگر نبود

من به بودنش نيازمند شدم

                                                                 

وقتي كه ديگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

 

وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

 

وقتي كه او تمام كرد

من شروع كردم ........

وقتي او تمام شد......من آغاز شدم

 

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگي كردن است

مثل تنها مردن

......

دل بيا بريم

از عشق ديگه نگيم

درد عشقي كه كشيديم

جز خدا به كسي نگيم

..............

 

من پذیرفتم شکست عشق را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این درد آشنا دیوانه است

می روی شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

گرچه تو شادان تر از من میروی

آروز دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی دردرا

تلخی برخوردهای سردرا

..............

دختره به پسر گفت : من قشنگنم؟ پسره گفت: نه

دختر از پسر پرسيد : مي خواي تا هميشه پيشت باشم؟ پسر گفت: نه

دختر به پسر گفت : اگه من يه روز تركت كنم گريه مي كني؟ پسر گفت : نه

دختر گريه مي كرد و نژمي خواست بره كه پسر دستش رو گرفت و گفت:

به نظر من تو قشنگ نيستي بلكه الهه ي زيباي هستي

من مي خوام پيشم باشي ...... بلكه نيازمه تا آخر عمرت با من بموني

اگه يه روز تركم كني گريه نمي كنم بلكه ميميرم

............

بهترین دوست اونیه که باهاش ساکت روی یه سکو بشینیو هیچی نگی....

 

و وقتی ازش دور شدی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی....

 

تا حالا چنین دوستیو تجربه کردی....؟؟

............

یه روزی یه پسری بود که یه دختررو خیلی دوسش داشت....دلش می خواست تا آخر عمرش با اون دختر

 

باشه....اما....دختره همیشه می گفت : من اگر چشم داشتم و بینا بودم تا آخر عمرم باهات می موندم...

 

من دوست ندارم توی تاریکی من تو حروم بشی.....

 

و پسر بود که همیشه از این موضوع رنج می کشید و تو خودش می شکست و دم نمیزد....

 

تا این که یه فردی پیدا شد که حاضر شد به دختر چشم بده....هردوشون خوشحال بودند...آخه دختره بینا

 

شده بود و می تونست تا آخر عمر با اون پسر بمونه....اما همه چیز اینقدر ساده تموم نمی شد...

 

دختر وقتی بینا شد دید که پسره نابیناست...به پسر گفت: تو هم نابینا بودیو به من نمی گفتی ؟؟؟آخه مگه

 

میشه؟؟؟به هر حال من دیگه نمی تونم باهات باشم...تو هم یکیو پیدا کن که بهت چشم بده تا بتونیم تا آخر

 

عمر با هم باشیم....!!!

 

اما پسر....لبخند تلخی زد و گفت:

 

                                         عزیزم...عشقم.... میری به سلامت ....فقط....مراقب چشمهام باش....!!!

 


 


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان کوتاه عاشقانه, مطالب عاشقانه, شعر عاشقانه, شعر زیبای عاشقانه
یکشنبه سی و یکم تیر 1386 | 4:38 قبل از ظهر | ميلاد |

سلامی به گرمیه آفتاب به قشنگیه مهتاب

امید وارم خوشتون بیاد و نظر بدین



هيجوقت به خاطر غرورت عشق تو از دست نده

سعي كن غرورتو به خاطر عشقت از دست بدي

.............

يه روز دل تصميم مي گيره سنگ شه تا عاشق هيشكي نشه

ميره سنگ ميشه قاطي سنگا ميشه اونجاهم عاشق يه سنگ ميشه

............................................

ميگند لب خند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند

تا من برات بميرم

. . . . . . . . . . . . . .

مي خوام قلكمو بشكنم با نصفش ناز تو بخرم

با نصفش يه مداد بخرم ناز تو بكشم

..............

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

.............

سكوتم را به باران هديه كردم

تمام زندگي را گريه كردم

نبودي در فراغ شانه هايت

يه هر خاكي رسيدم تكيه كردم

................

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

عجب از محبت من كه در او اسر ندارد

...............................

ديشب تو فكرت بودمكه يك قره اشك از چشمام

جاري شد از اشك پرسيدم چرا اومدي

گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه

اونجا جايه من نيست

........................

جملات عاشقانه پیامک عاشقانه شعرعاشقانه متن عاشقانه


برچسب‌ها: اس ام اس عاشقانه, پیامک عاشقانه, شعرعاشقانه, شعر
سه شنبه نوزدهم تیر 1386 | 0:7 قبل از ظهر | ميلاد |

حرفي نيست

در سكوتم فرياد را نظاره كنيد

فرياد در گلو خشكيده است

حرفي نيست

چشمان بي فروغ

به دنبال كوچكترين روزنه رهايي

زبان قاصر از بيان  حرفي نيست

. . . . . . . . . .

حكايت جالبي است كه فراموش شدگان

 فراموش كنندگان راهرگز

 فراموش نميكنند

........

شايد اينم يه غصه بود

كه قهرماناش ما بوديم

ما كه بغير دلخوشي

دنبال چيزي نبوديم

..........................................

اي كه تويي همه كسم

بي تو مي گيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچي مي خوام ميرسم

..................................

نظر بدين

 

..........

شعرعاشقونه اشعار عاشقانه شعرهای میلاد جانمحمدی


برچسب‌ها: شعر کوتاه عاشقانه, اشعار کوتاه عاشقانه, شعرهای عاشقانه, شعر عاشقانه
سه شنبه نوزدهم تیر 1386 | 0:6 قبل از ظهر | ميلاد |

سلام خدمت دوستان گرامی این شعر را به همگی شما تقدیم می کنم

{غصه یه تو شادیه من}

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

روزای خوب برای تو ٬ شبای بد برای من

بیستای قرمزمال ِ تو ٬ نمره ی رد برای من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

نُتای رنگی مال ِ تو ٬ شعرغم انگیزمال ِ من

بهارو عطرش مال ِ تو ٬ برگای پاییز مال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

گلای قرمزمال ِ تو ٬ گلای پرپر مال ِ من

قصّه ی اوّل مال ِ تو ٬ حرفای آخرمال ِ من

شوق سفر برای تو ٬ دردِ سفر برای من

رسیدناش برای تو ٬ فکرخطربرای من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

لذتِ خنده مال ِ تو ٬ بارون ِ گریه مال ِ من

صدآفرینا مال ِ تو ٬ حرفِ گِلایه مال ِ من

آتیش عشقم مال ِ تو ٬ کتابِ سوختن مال ِ من

عُمرِزیاد تو فال ِ تو ٬ رنج زیاد تو فال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

قصرِ طلایی مال ِ تو ٬ موندن و ساختن مال ِ من

همیشه بُردن مال ِ تو ٬ همیشه باختن مال ِ من

خاطره ی خوش مال ِ تو ٬ تلخی رفتن مال ِ من

نازواَداها مال ِ تو ٬ چشای روشن مال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

خوابای رنگی مال ِ تو ٬ خوابِ پریشون مال ِ من

ذوق ِ رهایی مال ِ تو ٬ رنجای زندون مال ِ من

روزای زیبا مال ِ تو ٬ جمعه ی دلگیرمال ِ من

قِسمتای خوش مال ِ تو ٬ غمای تقدیرمال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

زندگی من مال ِ تو ٬ خستگی تو مال ِ من

هرچی که داشتم مال ِ تو ٬ تا ردشی ازخیال ِ من

ستاره بارون مال ِ تو ٬ اشکِ شبونه مال ِ من

نازو کرشمه مال ِ تو ٬ اخم و بهونه مال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

هرچی ترانَس مال ِ تو ٬ برق ِ نگاهت مال ِ من

تمام دنیارو می دم ٬ صورتِ ماهت مال ِ من

خورشید ومهتاب مال ِ تو ٬ شبای تاریک مال ِ من

خونه ی ابرا مال ِ تو ٬ جاده ی باریک مال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

بَرنده بودن مال ِ تو ٬ آخرِ بازی مال ِ من

ترانه هام فدای تو ٬ هرچی می سازی مال ِ من

سوارِ دورِ قصّه هام ٬ تو مال ِ من ٬ من مال ِ تو

دیوونه ی نگات شدم ٬ من تورو کم دارم نرو

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

نظر یادت نره


شعرعاشقانه شعر عاشقونه اشعار زیبای ترانه عاشقانه متن ترانه قدیمی


برچسب‌ها: شعر عاشقونه, اشعار عاشقانه, شعرعاشقانه
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 | 12:31 بعد از ظهر | ميلاد |

About
.............................................

دوستان با نظراتتون منو خوشحال کنید


..........



برای استفاده ی بهتر و رسیدن به
مطلب مورد نظرتون
به قسمت موضوعات وب
سر بزنید
Menu
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................
-------------------------